رد پای روزگار
زندگی زنگ تفریحی است میان دو مرگ
با بررسی در مورد پروندههای طلاق در یک سال گذشته، مشخص شده که برخی از این تقاضاها دلایل بسیار پیشپاافتاده و حتی عجیب و خندهدار دارند. هرچند تعداد این تقاضاها روز به روز زیادتر میشود اما بسیاری از آنها بیشتر به شوخی شبیهاند تا واقعیت. برخی از این تقاضاها منجر به صدور حکم طلاق میشوند و تعدادی هم نمیشوند؛ اما همه آنها یا تعجبآورند یا خندهدار. ترس از صاحبخانه کشف بیماری بعد از 5 سال زنی 25 ساله در حضور قاضی دادگاه خانواده اظهار کرد كه شوهرش بیماری داشته و آن را مخفی كرده بوده است. این زن بعد از گذشت 5 سال از زندگی تازه متوجه شده بود که پای راست شوهرش کوتاه است و در این مدت همسرش او را فریب داده است. او پافشاری میکرد که این موضوع برایش غیرقابل تحمل است، در حالی که در این مدت از اعتیاد شوهر به موادمخدر شیشه اطلاع یافته اما گویا ناراحت نشده است. زنی که راننده تاکسی شد در اردیبهشت ماه سال جاری، مردی كه همسرش راننده تاكسی شده است، با طرح این ادعا كه روحیات زنانه همسرش از بین رفته، دادخواست طلاق داد. این مرد 60 ساله در مقابل رئیس شعبه دادگاه خانواده مدعی شد از زمانی كه همسرش راننده تاكسی شده، همه رفتارهایش تغییر كرده و اگر بر خلاف عقیده او صحبت شود، مرد را مورد ضرب و شتم قرار میدهد. مردی جوانی كه مدعی بود همسرش در زمان ازدواج سن واقعیاش را به وی نگفته است، با حضور در دادگاه خانواده درخواست طلاق كرد. این مرد به رییس دادگاه گفت: «زمانی كه من به خواستگاری همسرم رفتم، وی سن خود را 18 سال معرفی كرد، در حالی كه سن واقعیاش بیشتر بود.» وی بیان کرد که به دلیل اعتماد هیچگاه شناسنامه همسرش را ندیده بود، اما پس از گذشت دو سال اتفاقی این شناسنامه را دیده و سن واقعی وی را فهمیده است. این مرد جوان تأکید میکرد که نمیتواند با كسی كه درباره چنین مساله مهمی دروغ گفته، زندگی كند. زنی 57 ساله در دادگاه خانواده 2 ونک، حضور یافت و ادعا کرد که همسرش بعد از 40 سال از زندگی مشترك، تصور میکند كه روابط وی با دوستانش باعث سرد شدن كانون زندگی شده است. وی همچنین گفت: «الان حدود 4 ماه است شوهرم محل زندگی مشترکمان را ترك كرده و به خانه پسر بزرگمان رفته است، او اصلا متوجه رفتار و كارهایش در این سن و سال نیست.» زنی 22 ساله که تنها 10 ماه از زندگی مشترک را تجربه کرده بود، در دادگاه اعلام کرد که نمیخواهد هر روز با مادر شوهرش ناهار بخورد و از این رو تقاضای طلاق دارد. وی بیان کرد که از اول زندگی با همسرم شرط كرده بوده است مادرش به طور مداوم در خانه آنها حضور نداشته باشد و او این قول را داده بود، اما الان زیر قولش زده است. این خانم 22 ساله که ادامه این وضع را غیرقابل تحمل میدید بر صدور حکم طلاق اصرار داشت. (بقیه در ادامه مطلب)
شناخت سوسیوپاتها کار سادهای نیست. معمولن زمانی آنها را میشناسید که یک آسیبی به زندگی شما زده باشند، و وقتی که احساس کردید که فریب خوردهاید و احساس انتقام به شما دست میدهد، میدانید که با یک سوسیوپات در ارتباط بودهاید فقدان وجدان و ناتوانی در احساس ندامت عوامل زمینهای این بیماری است. این بیماران توانایی ایجاد روابط دوستانه و پایداری در این روابط را ندارند. شخصیت ضد اجتماعی سوسیوپات sociopath در ابتدا فریبنده به نظر میرسد تا زمانی که فریب خوردهگی از دستکاری ماهرانه و استادانه آنها بدر رود. آنها استعداد ماهرانه ای برای دروغ گفتن و تقلب دارند و به هیچ عنوان احساس گناه نمیکنند. (بقیه در ادامه مطلب)
کلید دستیابی به تصویری شفاف از مغز و چگونگی فرآیند شکل گیری تفکر ، در دلایل بروز ترس و پیدا کردن پاسخی روشن برای آن نهفته است ترس به بیانی ساده یکی از پیچیده ترین پرسش های علم پزشکی و روان شناسی است که دانشمندان دهه هاست برای پیدا کردن پاسخ هایی منطقی به آن و همچنین راه حلی مناسب برای غلبه بر این حس، مشغول انجام تحقیقات دامنه دار هستند.
بخش مهمی از روابط و برخوردها در دیدارهای اجتماعی و محفلهای رسمی بهطور معمول با بانوان صورت میگیرد و آنچه یک مرد را متشخص و آدابدان جلوه میدهد "چگونگی رفتار او در این مواقع است". هرچند که دانستن رمز و راز چگونه برخورد کردن با بانوان از راههای موفقیت در ارتباط با آنان است اما با کمال تاسف امروزه کمتر فردی یافت میشود که از این دانش آگاهی داشته باشد و بتواند به ارتباط موثری دست یابد. همیشه در را برای یک خانم باز کنید: این نکته یکی از مـهـمتـرین قـانون آداب مـعـاشرت برای مردان است. در نظر داشته باشید که اگر با خانمی همراهی میکنید، خواه او در حـین ورود بـه خودرو شما، رستوران، خانه و یا هر محل در دار دیگری باشد، باید در را هـمـیـشه برای او باز نگاه دارید تا عبور کند و اگر چندین در وجود داشت یک به یک آنها را برایش بگشایید. از جای خود برخیزید: همیشه هنگامی که خانمی به اطاق وارد و یا از آن خارج میشود از جای خود برخیزید و یا حداقل هنگام ورود او از جای خود برخیزید. کمکش کنید بنشیند: هرگاه یک خانم تنها و بـدون هـمراه خـواسـت کنـار شـما بـنـشیـند، مهم است با بیرون کشیدن صندلی و بازگرداندن آن به سمت جلو «الـبـته وقـتـی آن خانم بهطور کامل روی صندلی نشست» به او در نشستن روی صندلی کمک کنید. جای خود را به او بدهید: هنگام غذاخوردن و در کنار میز غذا و یا در اماکن و وسایط نـقـلیـه عـمـومـی، اگر خانمی وارد شد و صندلی خالی برای او وجود نداشت، شما باید برخیزید و جای خود را به او بدهید. «البته این روزها با زنانه مردانه کردن وسایط نقلیه عمومی کار آقایان در این زمینه کمزحمتتر شده است.» نیازهای او را جویا شوید: در هنگام همراهی با یک خانم در یک محفل رسمی باید مراقب نیازهای او باشید و از او بپرسید که آیا نـوشیـدنـی، غـذا یا چیز دیگری نیاز دارد که برایش بیاورید. با این کار به او نـشـان میدهـیـد کـه بـرای آسـایـش و نیازهای او اهمیت قایل هستید. اگر چیزی از دستش به زمین افتاد به وی باز گردانید: هـنگامـی کـه خـانمی چیزی از دستانش به زمین افتاد آن را از روی زمین برداشته و بـه وی بـدهیـد. خـواه آن چـیز دستکش باشد و یا آنکه پوشه پرونده یا یک اسکناس و الـبـتـه بهیاد داشته باشید که باید از ناحیه زانو خم شوید و نه از کمر. همچنین هرگاه بستهای به همراه داشت برایش حمل کنید. ایـن کـار به او نشان میدهد که شما برایش احترام قایل هستید و آسایش و راحتی وی را خواستارید. حرکت در راه پله: و اما اگر در بالارفتن از پلهها با یک خانم همراهی میکنید هیچگاه پشت یک خانم حرکت نکنید. باید کنار و یا اندکی جلوتر از او حرکت کنید. ایـن قـانـون را در هنـگـام عبـور از پیادهرو نیز باید رعایت کرد و در نظر داشته باشید که هیچگاه یک خانم را از فاصله نزدیک تعقیب نکنید. حرکت از قسمت بیرونی پیادهرو : این به خانـم هـمراه شـما اجـازه میدهـد که از رفـت و آمـد خـودروها دور باشد. البته ممکن است در این هنگام خـودرویی نـاگهان از کنـار شـما عبور کند و به سمت شما آب پاشیده شود که بههرحال این بهایی است که شما برای متشخص بودن باید بپردازید. سیگار کشیدن در حضور یک خانم ممنوع: هیچگاه در حضور یک خانم سیگار نکشید مگر آنکه پیش از آن از وی اجازه گرفته باشید. کمک در پوشیدن لباس: و اما اگر با همسر خود همراه هستید به او در پوشیدن کت یا پالتو یا آنچه روی لباسش میپوشد کمک کنید. این کار نیز در عین سادگی نشانهای از کمال آدابدانی شماست. دستان همسرتان را بگیرید: و آخرین نکته اینکه در میهمانیها و محفلهای اجتماعی دست همسرتان را بگیرید. اینکار نه تنها نشانه صمیمیت بیشتر است بلکه زمانی که بروی سطح ناهموار قدم میزنید باعث کمک به او میشود به خصوص زمانی که کفش پاشنه بلند به پا کرده باشد.
مسوولان دولتی درسالهای گذشته نسبت به کاهش آمارازدواج درایران ابرازنگرانی کردهاند، بهطوری که آمارهای رسمی درسال گذشته حاکی از رشد3 درصدی ازدواج داردکه این آمار باتوجه به این که 17 میلیون دختر و پسر ایرانی درسن ازدواج قرار دارند، بسیار پایین است، این در حالیست که در همین مدت طلاق از رشد6درصدی برخوردار بوده است، بهعبارت دیگر رشدطلاق درکشور دوبرابر ازدواج است و از پنج ازدواج، یک مورد آن به طلاق منجر میشود که این سرانه در شهرهای بزرگ، بیشتر است.
اما مسئولان برای کارآمد نشاندادن سیاستها و برنامههای خود، بیشتر بر روی آمار و لزوم ازدواج در کشور مانور میدهند، در حالی که آثار و پیامدهای پاشیده شدن همین خانوادههایی که مسوولان به دنبال تشکیل آن هستند، بسیار بیشتر از شکل نگرفتن آنهاست و اساسن عملکرد دولتمردان در سالهای اخیر نشانگر آن نبوده که بهدنبال حفظ و تقویت حریم خانواده باشد، بلکه برعکس با ایجاد قوانینی، روند جدایی زوجها را نیز تسهیل کردهاند.
حتمن تاکنون جمله «مهرم حلال، جانم آزاد» را به کررات شنیدهاید. این سادهترین روش طلاق در ایران است که به طلاق «توافقی» معروف شده است، درحالیکه درقانون چنین طلاقی وجودخارجی ندارد. در واقع طلاق توافقی محصول ابتکارزنانی است که دربرخوردبانواقص قانون مردسالار آن رابه وجودآوردهاند.
در قانون طلاقی بهنام «خلع» وجود دارد که بر اساس آن، زن به واسطه کراهتی که از مرد دارد باید مالی کمتر، معادل یا بیشتر از مهریه خود را به مرد بدهد تا او را راضی به طلاق کند و از آنجا که زنان هیچ حربهای برای راضیکردن همسر خود برای جدایی ندارند و مطابق با ماده 1133 قانون مدنی، حق طلاق با مرد است و مرد هروقت که بخواهد می تواند زن خود را طلاق دهد، زنان معمولن همه حقوق مالی خود را میبخشند تا همسرشان را برای جدایی راضی کنند، لذا قضات دادگاهها، طلاق توافقی را به لحاظ قانونی با مواد مربوط به خلع توجیه میکنند.
در این نوع طلاق، زنان از تمام و یا بخش زیادی از حقوق مادی و معنوی خود، حتی حضانت فرزندان صرف نظر می کنند تا بتوانند از زندگی که به دلایل مختلف عرصه را بر آنان تنگ کرده رهایی پیدا کنند، چه خود در ایجاد مشکلات نقش داشته باشند، چه شریک زندگی.
آمارها بیانگر آن است که میزان طلاق توافقی از مرز هشدار عبور کرده و در مرحله بحرانی قرار گرفته است، به طوری که آمار طلاق توافقی از سال 1380 روند جهشی به خود گرفته و در کنار افزایش کل آمار طلاق در کشور، در حال حاضر بیش از 80 درصد طلاق ها به روش توافقی صورت می گیرد که کارشناسان هشدار داده اند این آمار در سال های آینده و با شرایط فعلی قطعا بیشتر خواهد شد.
بر اساس آمارهای رسمی، 80 درصد افرادی که درخواست طلاق توافقی را به دادگاه ارائه می کنند را زنان تشکیل می دهند که 40 درصد این زنان، افرادی هستند که یا در دوران عقد بسر می برند و یا سابقه کمتر از سه سال زندگی مشترک را دارند، این در حالیست که عمر زندگی مشترک برای رسیدن طلاق توافقی در سال های گذشته، پنج سال بوده است.
نکته دیگر آن که 62 درصد افرادی که قصد طلاق دارند در همان ماه اول آغاز اختلاف به مراکز بهزیستی مراجعه کردهاند که خود نشان از تصمیم جدی برای طلاق است. تحقیق بر روی خانواده های این افراد نیز نشان می دهد که 70 درصد مردها و 74درصد زنها در خانوادهشان سابقه طلاق نداشتهاند.
در این میان کارشناسان معتقدند که طلاق توافقی با توجه به آمارهای ارائه شده، نقش بسزایی در نابودی زندگی خانواده ها دارد، چراکه در این نوع طلاق، پر کردن فرم طلاق بیشتر از 10 دقیقه طول نمی کشد و حداکثر زمان برای جاری شدن صیغه طلاق سه روز است و لازم نیست که زوج ها برای جدایی از یکدیگر، کفش آهنی به پا کرده و ماه ها پله های دادگاه های خانواده را بالا و پایین بروند.
کارشناسان امور خانواده بر این باورند که این امر، فرهنگ ایرانی را که زندگی زیر یک سقف حتی با تحمل سختی های فراوان را تجویز می کند، تحت الشعاع قرار داده و زوج ها در برخورد با کوچک ترین مشکلاتی، طلاق آن هم از نوع تواقفی را در پیش می گیرند، به طوری که برخی مسوولان دولتی معتقدند که طلاق توافقی به «مد» و یک حرکت «روشنفکرانه» تبدیل شده است.
البته این دسته از اظهارنظرها، از سوی کارشناسان مورد انتقاد قرار گرفته است، چراکه افرادی که از نظر روانی در شرایط طبیعی قرار دارند برای نشان دادن روشنفکر بودن خود و یا تبعیت از مد، زندگی خود و خانواده شان را نابود نمی کنند.
ادامه مطلب
بهطورمسلم درهمهی جوامع افرادبیماری وجوددارندکه درنقش پدر، مادریا ناپدری ونامادری با عقدهها و حقارتها به کودکان صدمه میزنند. چهبسا بارها دیدیم و شنیدم که چگونه والدین حقیقی به کودکان آسیبهای سخت جسمی و روحی وارد کردهاند و حتا باعث مرگ فرزاندانشان شدهاند. در بسیاری از موارد میشنویم که ورود فرد جدیدی به یک خانواده آن هم با نام نامادری بهطور مسلم از طرف فرزندان غیرقابل قبول است. جانشینی برای جایگاه مادرشان و شخصی به عنوان همسر پدرشان، بچهها بهطور معمول با نامادری به عنوان دشمن خود در خانواده رفتار میکنند. با دشمن خود چه میکنند؟ از هر طریق و راهی سعی در آزار او دارند تا او را از حریم خانوادهی خود بیرون کنند، و بهطور معمول بچهها در این برههی زمانی و با ورود این زن رفتارشان بهطور کامل و صد و هشتاد درجه تغییر میکند. دارای روحیهی تهاجمی و پرخاشجو میشوند. همهی افراد نسبت به نامادری یا ناپدری احساس بدی دارند و بهخصوص اگر بچهها کوچک باشند درک این موضوع برایشان بسیار سخت است.

ادامه مطلب
اما طبق اخبار منتشر شده طی این چند روز، برخی از کاربران داخل ایران هنگام دسترسی به سرویس گوگل با پیغام خطای امنیتی مواجه شدند. خبرها ابتدا در بخش Help گوگل و سپس در وبلاگ امنیتی موزیلا منتشر شد تا اینکه نهایتا گوگل با تایید این موضوع، مطلبی را در بخش امنیتی وبلاگ خود منتشر کرد.
طبق این خبر و سایر اطلاعات موجود، مهاجم یا مهاجمان این حمله از روزهای آغازین هفته جاری (۵ شهریور ۱۳۹۰) با تلاش برای جعل کردن گواهی امنیتی DigiNotar (نسخه Decode شده گواهینامه) قصد سرقت اطلاعات کاربران گوگل از ایران را داشتهاند. در این حملات که از طرف گوگل با نام SSL man-in-the-middle (MITM) attacks معرفی شد، شخص سومی با قرار گرفتن بین اطلاعات ارسال شده کاربر به سرویسهای رمزنگاری شده، تلاش میکنند تا با جعل کردن گواهی امنیتی، آنها را به سرقت ببرد.
طبق اعلام گوگل، کاربرانی که از مرورگر کروم استفاده میکنند، به دلیل تشخیص جعل گواهی از طرف این مرورگر، از این حملات در امان خواهند بود. شرکت موزیلا نیز نسخه جدیدی از مرورگر فایرفاکس (3.6.21، 6.0.1، 7، 8 و 9)، نسخه موبایل (6.0.1، 7، 8 و 9)، برنامه Thunderbird (نسخه 3.1.13 و 6.0.1) و SeaMonkey (نسخه 3.2.3) که استفاده از گواهی امنیتی فوق در آنها لغو شده است را در همین رابطه منتشر کرده است و کاربران میتوانند با بهروز رسانی آنها، از این حمله در امان باشند.
تا زمان اتمام تحقیقات گوگل، استفاده از گواهی امنیتی DigiNator در مرورگر کروم نیز غیر فعال شده است. توصیه میکنیم تا حتما به بهروز رسانی مرورگر و سیستمعامل خود توجه ویژهای داشته باشید و در صورت امکان (اگر طی چند روز گذشته با آیپی ایران وارد گوگل شدهاید)، بلافاصله رمز عبور خود را تغییر دهید.
از پیرمرد پلاستیک جمع کن پرسیدم که ایدز مدتدار دیگر چیست؟ نگاه عاقل
اندر سفیهی کرد و گفت: قدیمها مرگ موش میریختند داخل غذای طرف، الان ایدز
مدتدار میریزند، شرلوکهلمز هم که سر صحنه حاضر بشود، ردپایی از متهم
پیدا نخواهد کرد و بنابراین قضیه لو نمیرود. این قوطیها را که میبینی
همین دیروز از کنارزبالههای بیمارستان برداشتم. یعنی تاریخگذشته نیست. تو
هم میخواهی؟ از خواب پریدم و با عجله حاضر شدم بروم اداره. سر کوچه
خواستم تاکسی بگیرم که چشمم افتاد به جعبه کنار سطل زباله و پیرمردی که
داشت پلاستیکها را جدا میکرد. یاد کابوسی که دم صبحی
دیده بودم افتادم. چشمم به برچسب دو قوطی خیره ماند. روی یکی از آنها
نوشته بودند: «آلوده به ویروس ایدز، خطر مرگ».
هوشمند، دلربا، جذاب و استادان فریب، سوسیوپاتها، تخمین زده میشود که حدود یک درصد از جمعیت جهان را شامل هستند و شیوع این اختلال در مردان بیش تر از زنان است. بیایید سعی کنیم ذهن مردمی که از این اختلال شخصیت ضد اجتماعی رنج میبرند را بررسی کنیم.
سازمان بهداشت جهانی اختلال شخصیت غیر اجتماعی را با وجود حداقل سه مورد از رفتارهای زیر تشخیص داده است. بیعلاقگی به احساسات دیگران و عدم وجود ظرفیت همدلی، بیمسوولیتی و بیتوجهی مداوم به هنجارهای اجتماعی، قوانین و تعهدات، عدم وجود ظرفیت به حفظ روابط پایدار، تحریک پذیری، تحمل کم به سرخوردگی و آستانه پایین برای تخلیه پرخاشگری، از جمله خشونت، عدم وجود ظرفیت تجربه احساس گناه و سود حاصل از تجربه، به خصوص مجازات، مستعد به سرزنش کردن دیگران و ارایه دلایل مختلف برای رساندن این موضوع به تضاد.
عمل کرد درونی ذهن انسان به طرز فریبندهای پیچیده است. تمایل به درک ذات و جوهره اینکه «چرا ما اینطور که هستیم، هستیم» حتا بیشتر گیجکننده است. ذهن شیطانی سوسیوپتها sociopath به مراتب بیش تر سردرگم است. اختلال شخصیت ضد اجتماعی، اختلال شخصیتی خود مهور و خود خواه است هم راه با بسیاری پیچ و خم و پیچیدگی رفتاری. این بیماران فاقد هرگونه حس اخلاقی یا مسوولیت هستند و از به بازی گرفتن دیگران رشد میکنند.
اما آیا واقعیت تجاوز جنسی به زنان، و روندی که مردان را به این عمل وحشیانه ترغیب می کند حقیقتاَ از چنین منطقی پیروی می کند؟ برای کشف این پاسخ، ابتدا باید گفت که زندگی اجتماعی در تحلیل نهایی، چیزی جز زندگی خانوادگی نیست. اما در جامعۀ بنا شده بر نظام تبعیض جنسی، و تسلط فرهنگ زن ستیز ـ که می دانیم از هزاران سال پیش در جامعه وجود داشته و متاسفانه جا افتاده است ـ تجاوز جنسی در واقع یک تهدید دائمی علیه زنان و علیه خانواده ها است. در واقع تهدیدی است که زنان را همیشه در ترس و حشت و اضطراب نگه می دارد.
تهدید و خطر تجاوز جنسی به زنان در جوامع استبدادی که مردان به طور مطلق حاکمند صد البته که تشدید می شود و احتمال بروز آن، افزایش می یابد. از سوی دیگر، حوادثی به مانند جنگ و کشتار و سرکوب و ناامنی و فقر اقتصادی نیز بروز هرلحظۀ این خطر را، در سطحی بسیار گسترده تر، زمینه سازی می کند.
وقایع اخیرـتجاوزبه زنانـ درخمینی شهر(که تجاوزدسته جمعی مردان به زنان دریک باغ خصوصی بود)، همچنین در کاشمر، و نیز در یکی از روستا های استان گلستان، همه حکایت از این واقعیت دارد که تحقق چنین فاجعۀ منحوسی متاسفانه به قدری افزایش یافته که هر قدر بخواهند پنهان اش کنند بالاخره از یک جایی بیرون می زند. اما نکته تاسف بار اینجاست که بعد از بر ملا شدن، قربانیان (زنان) را نکوهش می کنند که خودشان و طرز رفتارشان زمینه ساز تجاوز بوده است!؟! یکی می گوید که به خاطر پوشش نامناسب زنان در میهمانی بوده است، دیگری می گوید زنان را باید ترساند و زنان هر چقدر که بترسند برای خودشان بهتر است!؟!
بسیار روشن است که در فضایی چنین بلاهت آمیز و فاقد کمترین ارزش های انسانی و عادلانه، متجاوز در سایه قرار می گیرد، فقط تهدید به باز داشت و محاکمه می شود. محاکمه ای که البته شاهد هم لازم دارد و روزها یا حتی ماهها طول می کشد تا روند بوروکراسی قضایی در کشور ما طی شود. و اغلب شاهدی هم در کار نیست جون تجاوز، معمولا در خلوت اتفاق می افتد. در این شرایط تلخ بی پناهی و نبود قانون های حمایتی از قربانی، بسیاری از زنان ترجیح می دهند که به دنبال شکایت و پی گیری حقوق قانونی شان نروند.
به ندرت تجاوزاتی مانند خمینی شهر، کاشمر، و گلستان به اطلاع پلیس می رسد. اگر هم به کلانتری اطلاع داده شود، محاکمه و مجازات مردان متجاوز در هزار توی مسایل فرعی، قرار می گیرد . کمتر پیش می آید که مرد متجاوز دستگیر شود اگر هم بازداشت گردد بدون ریشه یابی (که معمولا این کار را نمی کنند) در مواردی شاهد بوده ایم که خیلی سریع او را اعدام می کنند . سال های سا ل است که عمل اعدام را انجام می دهند که متاسفانه همیشه هم، بی نتیجه بوده است. یعنی نه فقط رو به کاهش نگذاشته بلکه تجاوز به عنف در کشور ما حتی رو به افزایش نهاده است.
در یک سیستم ناعادلانه و بیمار، ای بسا که خود متجاوز هم قربانی شرایطی است که در آن رشد کرده، و اگر دست اندرکاران امور، یک عزم همگانی را بسیج نکنند و پیش از آن نیز یک برسی همه جانبه را در مورد ریشه یابی عمل تجاوز جنسی به زنان انجام ندهند، بی تردید، این معضل اجتماعی هرگز حل نخواهد شد.
چرا که پدیدۀ تجاوز جنسی به زنان، جزیی لاینفک از نظام سلسله مراتیی و خشونت بار «مردسالار» است. می خواهم بگویم که تجاوز جنسی، آشکارا به زورمندی و برتری خواهی مردان یک جامعه مربوط می شود یعنی بسیاری از مردان یک جامعه ممکن است از خوار و خفیف کردن زنان، احساس نیرومندی و اقتدار بکنند. هم از این روست که باید تلاش و مبارزه ای گسترده و ریشه ای را بر علیه خود این پدیده و نیز بر علیه زمینه های بروز و ظهور چنین فاجعه ای را سازمان بدهیم. به خصوص خود ما زنان مهم است یعنی خود ما می توانیم به یاری و کمک یکدیگر، کاری کنیم تا این ساختار غیر انسانی، از بیخ و بُن، متلاشی شود و از نو جامعه ای انسانی و متعادل بنا سازیم. جامعه ای عادلانه که زنان هم مانند مردان به عنوان انسان شناخته شوند و نگاه تبیعض آمیز و جنسی دیدن زنان، برای همیشه از میان برود.
محققانی همچون رسلر بر این باورند که پیدا کردن پاسخی روشن برای این پرسش، کلید دستیابی به تصویر شفافی از مغز و فرآیند شکل گیری تفکر در آن است. رسلر از مدت ها پیش مشغول مطالعه نوعی ساختار شیمیایی در مغز بوده است که در یاد گرفتن این نکته که «باید بترسیم» و همچنین «اعمال کنترل» بر ترس، نقشی اساسی ایفا می کند. در تازه ترین مطالعاتی که در این زمینه صورت گرفته است، محققان نشان داده اند موش های آزمایشگاهی که فاقد این ساختار خاص شیمیایی ـ که BDNF نامیده می شوند ـ هستند، مشکلاتی در به خاطر آوردن ترس دارند. این دستاورد مهم برای دانشمندانی که روی مقوله ترس و پیدا کردن راه هایی برای غلبه بر تبعات ناشی از آن کار می کنند، خبر خوشحال کننده ای بوده است. رسلر معتقد است اگر بتوان چنین فرآیندی را روی انسان پیدا کرد ـ که البته او مطمئن است چنین چیزی امکان پذیر است ـ آنگاه می توان امیدوار بود که تبعات عاطفی، روحی و روانی ناشی از ترسیدن یعنی عصبانیت، پرخاشگری و به یادآوردن گذشته به حداقل برسد. این موضوع از آن جهت از اهمیت برخوردار است که میلیون ها نفر در سراسر جهان از این مشکلات رنج می برند. تحقیقاتی که در این خصوص انجام شده اند نشان می دهند تنها در آمریکا سالانه حدود ۵ میلیون نفر گرفتار این نوع مشکلات روحی و روانی هستند.
اکنون به نظر می رسد برای غلبه بر این مشکلات نوعی دارو بتواند دانشمندان را به آرزویشان برساند. گذشته از دارو می توان روی تکنیک های درمانی نیز حساب کرد؛ تکنیک هایی که در حین ترسیدن مانع از به یاد آمدن خاطرات گذشته در مغز شود. به عقیده آنها مطالعه زیست شناسی مولکولی ترس، بهترین شیوه برای دستیابی به افق های روشن در درک واکنشی به نام ترس و اختلالات روحی و روانی مرتبط با آن به حساب می آید. البته این یک عرصه بسیار وسیع تحقیقاتی است و ممکن است رسیدن به بخشی از نتایج، سال ها زمان ببرد. همین مساله موجب شده تا برخی محققان نسبت به ورود به این عرصه دچار تردید شوند. این نکته ای است که دکتر رسلر نیز به آن اعتراف کرده است. او می گوید: در ابتدا درخصوص ورود این تحقیقات گسترده کمی شک و تردید داشتم چون می دانستم دامنه این تحقیقات بسیار گسترده است.
در موش های آزمایشگاهی عمکلرد ساختار شیمیایی BDNF بستگی به این نکته دارد که کدام بخش از مغز و چه زمان فعال می شود. دانشمندان دریافته اند دو منطقه از قشر پیش پیشانی مغز در این حیوانات آزمایشگاهی، ساختار BDNF را پوشیده نگاه می دارند. زمانی که این ساختار در بخشی از قشر پیش پیشانی مغز موسوم به بخش prelimbic رها می شود خاطره یک حادثه یا رویداد ناراحت کننده تثبیت می شود، اما نکته جالب این است که با آزادسازی این ساختار در بخش infralimbic قشر پیش پیشانی مغز به حیوان کمک می کند تا بر ترس، عصبانیت و استرس ناشی از آن غلبه کند. تا اینجای کار درخصوص موش های آزمایشگاهی صحبت شد. آیا می توان درباره غلبه بر ترس و تبعات ناشی از آن در انسان نیز به همین راحتی صحبت کرد؟ پاسخ محققانی نظیر رسلر بله است. او و تیم تحقیقاتی همراهش بر این باور هستند که این فرآیند عملکرد مشابهی نیز در انسان دارد. آنها می گویند بخش های متفاوتی از مغز انسان نوعی ساختار شیمیایی مشابه را آزاد می کنند که عملکرد مشابهی داشته و همان اثرگذاری را به همراه دارند که پیش از این در مغز موش های آزمایشگاهی دیده ایم. این محققان نظریه جالب توجهی را مطرح می کنند. براساس نظریه آنها، این امکان وجود دارد که در همان ناحیه ای از مغز موش که پیش از این بررسی شد، از ساختار شیمیایی BDNF برای تقویت درمان رفتار شناسی افرادی استفاده شود که از اختلالات روحی و روانی ناشی از ترس در رنج و عذاب هستند.
نکته ای که کاملا روشن به نظر می رسد این است که تمرکز روی ساختار شیمیایی BDNF صرفا به عنوان یک آغاز در نظر گرفته می شود. به عبارت دیگر محققان در تلاش هستند که در آینده، فاکتورهای مشابه دیگری نظیر BDNF پیدا کنند تا از آنها برای درمان عارضه های دیگر استفاده کنند.
دستیابی به درک روشنی از فرآیند ترس همواره برای دانشمندان از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است و در این رهگذر دست به انجام هر تحقیقات گسترده ای زده اند. ارتباط ترس با رتیل ازجمله پروژه هایی است که شاید در نگاه نخست کمی عجیب به نظر برسد. دانشمندانی که در تلاش بودند با استفاده از رتیل ترس را در مغز انسان رمزگشایی کنند دریافته اند مغز نسبت به تهدیدها براساس میزان نزدیکی، جهت و انتظاری که افراد از میزان ترسناک بودن چیزی دارند واکنش نشان می دهد. در این پروژه محققان واحد علوم مغزی و شناختی دانشگاه کمبریج در انگلستان با استفاده از تصویربرداری MRI فعالیت های مغزی گروهی از داوطلبان در حالی که مشغول نگاه کردن به یک رتیل در نزدیکی خود بودند را به ثبت رساندند. نتایج این تحقیقات نشان می دهد بخش های مختلف شبکه ترس مغز در برابر ابعاد، فاصله و جهت حرکت عامل ترسناک، عملکرد واکنشی ویژه ای از خود نشان می دهند؛ رفتاری که می تواند در تشخیص و درمان افرادی که به ترس شدید بالینی مبتلا هستند کمک کند. این مطالعه نشان می دهد ترس به واسطه یک تک ساختار مغزی به وجود نمی آید بلکه بخش های متعددی به شکل یک شبکه مغزی در کنار هم واکنش ترسیدن را خلق می کنند.
دانشمندان حتی از بازی های رایانه ای نیز برای درک بهتر ترس استفاده کرده اند. گروهی از آنها در پروژه ای بی سابقه و در حالی که امیدوارند دستاوردشان بتواند به افراد مبتلا به حملات ناشی از ترس کمک کند با استفاده از یک بازی رایانه ای نحوه واکنش مغز را به تغییرات ناشی از ترس هنگام نزدیک شدن یک تهدید کشف کردند. دانشمندان دریافته اند دو منطقه مهم مغزی در فرآیند شکل گیری ترس دخالت دارند. بروز نقص در توازن این دو منطقه مغزی می تواند علت برخی اختلالات اضطرابی را توضیح دهد، اما این چه ارتباطی با بازی های رایانه ای دارد؟ دانشمندان انگلیسی برای کشف دقیق محل ترس در مغز، شرکت کنندگان را با استفاده از یک بازی رایانه ای وحشتناک ترساندند. در این بازی حیوانات مصنوعی شکارچی، افراد را در یک مسیر پرپیچ و خم دنبال می کردند و در صورتی که آنها را می گرفتند یک شوک الکتریکی ضعیف به افراد وارد می شد. همزمان با انجام بازی ها از داوطلبان اسکن های مغزی انجام شد که نشان می داد زمانی که حیوانات شکارگر دور هستند بخش هایی پایینی ناحیه پیش پیشانی مغز که در پشت ابروها قرار دارد فعال می شوند.
این منطقه از مغز با تصمیم گیری های پیچیده مانند برنامه ریزی برای فرار ارتباط دارد، اما زمانی که حیوانات شکارگر نزدیک تر می شوند این فعالیت به منطقه خاکستری مغز که مسوول مکانیسم های واکنش سریع برای زنده ماندن مانند مبارزه، فرار یا بی حرکت ماندن است، انتقال می یابد.
تمامی این تلاش ها در راستای حل معمای بزرگی به نام چگونه ترسیدن در انسان و شناخت شیوه های موثر برای غلبه بر آن است که به نظر می رسد برای رسیدن به نتایجی که حداقل کاربردها را برای محققان علوم پزشکی و روان شناختی داشته باشد، باید همچنان صبر کرد.
بسیاری از آقایان در یک میهمانی یا جلسه رسمی با همسر خود یا یک خانم همراه شرکت میکنند یا در آن محفل با بانویی همراه میشوند. ببینیم هنگام حضور در کنار یک خانم در یک محفل رسمی باید چهگونه رفتار کرد؟؟:
هرچیزی آداب خود را دارد و سیگار کشیدن در حضور دیگران با توجه به آن به نوعی تجاوز به حقوق دیگران محسوب میشود، از آن بینیاز نیست. بسیارند افرادی که خود را مصلح جامعه میدانند اما در تمرین همین اصول نخستین احترام به دیگران شکست میخورند.
اگر ازدواج را قراردادی بین دو شخص برای زندگی مشترک بدانیم، این قرارداد همواره دایم نیست و گاهی بنا به دلایلی فسخ میشود. جریان فسخ قرارداد بین یک زوج را در اصطلاح طلاق میگویند. آماری که از طلاق در هر جامعهای ارایه میشود، نشان دهندهی افرادی آسیب خورده است که حداقل اگر این آسیب به مرور ترمیم شود ولی در یک بازه زمانی ما با افرادی سرخورده و صدمهدیده مواجه میشویم. طلاق و آماری که از آن در یک جامعه ارایه میشود تنها آماری است که از طلاقهایی که به صورت رسمی ثبت شدهاند ارایه شده و بسیاری از افراد در یک جامعه هستند که بدون طلاق جدا از یکدیگر زندگی میکنند و یا دچار جداییهای عاطفی هستند و تنها همخانه هستند و زیر یک سقف زندگی میکنند.
انحلال یک ازدواج پیامدهای متعددی از جمله پیامدهای اجتماعی، جمعیتی و یا حتا اقتصادی دارد، طلاق با اینکه پدیدهی کهنه است ولی مسئلهای که همیشه تازه است زیرا با توجه به شرایط جامعه تعریف آن و نوع و پیامدهای آن برای زن و مرد و فرزندان آنها تغییر خواهد کرد و با فرمولهای قدیمیتر نمیتوان در مواجهه با این پدیده برخورد کرد. بر اساس تحقیقات انجام شده اعتیاد، بیکاری، ازدواج بدون برنامه و سطحی، اختلالات روحی و روانی و جنسی، ناباروری و عوامل اقتصادی از مهمترین عوامل مربوط به طلاق عنوان شدهاند.
در مورد افرادی که ازدواجشان با مشکل مواجه شده است این مسئله صدق میکند که این افراد قبل از جدا شدن از یکدیگر، دورهای گاهی به نسبت طولانی را در نزاع، کشمکش، جداییهای عاطفی و حتا گاهی مالی میگذرانند، و به مرحلهای میرسند که نسبت به یکدیگر بهطور کامل بیتفاوت میشوند به این مسئله طلاق عاطفی گفته میشود و این پدیده حتا اگر به جدایی کامل منتهی نشود مسالهای بسیار خطرناک است، و عواقب و عوارض روحی و روانی شدیدی بر افراد به جای میگذارد. گاهی محدودیتهای اجتماعی و فرهنگی، مشکلات مالی و خانوادگی، نگرانی دربارهی قضاوت مردم و یا تابوهای پوسیده و گاهی عدم داشتن اعتماد به نفس کافی دلایل جدا نشدن آنها از یکدیگر است.
در همین جامعه اگر طلاق به معنای قانونی و ثبت شدهی آن کمتر شود ولی بنا به دلایلی که ذکر شد افراد از اینکار اجتناب ورزند و دچار طلاق عاطفی شوند و فقط مانند دو همخانه با بیتفاوتی و گاهی با جنجالهای بیشمار به زندگی ادامه دهند، سلامت یک جامعه را بیشتر به خطر میاندازند. وقتی در همچین خانوادههایی بچههایی پر از دروغ، انزجار و کینه بزرگ میشوند و به این دلیل که آنها تنها بهانهی ادامهی زندگی هستند فردا همین بچهها به سرخوردگانی تبدیل میشوند که توان درست دیدن، اندیشیدن و مهمتر از همه اعتماد کردن به دیگران را ندارند.
در واقع در خانوادههایی که والدین در کشمکش مداوم با یکدیگرند و بچهها مورد آزار روحی قرار میگیرند شاید طلاق یک رهایی باشد تا حداقل در تنهایی و یا دوری از یکی از والدین ولی در آرامش بزرگ شوند. در واقع طلاق راه حلی عاقلانه است برای یک ازدواج شکست خورده، شاید در بعضی از موارد برای طلاق باید بهای کمتری پرداخت تا برای یک عمر زندگی که در اثر یک ازدواج نامطلوب بهوجود آمده است.
واضح است در جامعهای که طلاق در سطح آن گسترده شود از سلامت کافی برخوردار نخواهد بود و بیثباتی جامعه را در پی داد ولی جامعه باید از آنانی که میخواهند طلاق بگیرند حمایت کند تا کمکم اعتماد به نفس از دست رفته را بازیابند و شادی و آرامش به زندگی آنها بازگردد تا بتوانند بهعنوان یک فرد سالم به زندگی اجتماعی و شخصی خود ادامه دهند. زوجها هم باید بدانند که داشتن یک ازدواج موفق نیازمند تلاش و صبر و حوصله است و این نباید بدین معنا باشد که تا به کوچکترین مشکلی برخوردند بنیان خانواده را بپاشند و نه در تقابل با آن تمام سالهای زندگی خود را در این راه که یک ازدواج شکست خورده را بهبود ببخشند هدر بدهند.
در جامعهی ما فقر مالی پیوند تنگاتنگی با طلاق عاطفی و طلاق رسمی دارد. مردانی که استطاعت پرداخت مهریه را ندارند و زنانی که صاحب فرزند بوده و فاقد پشتوانهی حمایتی هستند و امکان تامین معاش خود را ندارند و ناچار میشوند با وضعیت موجود سازگاری کنند و به رغم بیمهری و بیتوجهی شوهر، به سقف مشترک زناشویی در کنار فرزندان تن دهند. برای اینان بودن در کنار شوهر اسمی بهتر از عوارض بیشوهری در جامعه است. طلاق عاطفی بسیار خطرناکتر از طلاق رسمی است زوجها برای دور شدن از این نوع طلاق باید به مراکز مشاوره مراجعه کرده و با کمک از کارشناس مهارت مدیریت در این زمینه را فرا بگیرند تا بتوانند با انتخاب راه حل درست و منطقی عواقب این مسئله را برای خود و فرزندانشان کاهش دهند.
| Design By : Night Melody |

